کاش میشد یکی بتونه منو از خواب در بیاره...

کاش میشد خدا قدیمارو بر گردوونه...

+ مرا ببخش...

 اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم......

 


 و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم ...

 


اگر از دست من در خلوت خود گریه ایی کردی .....

 


اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردی .......

 

اگر زخمی چشیدی گاهگاهی از زبان من ....

 


اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من ..

 


مرا ببخش...

 

 

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ آغوش تو...

دلم یک جای دنج میخواهد



آرام و بی تنش

 



جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی!

 


...

 


تا آدم گاهی آنجا آرام بگیرد !...

 



مثلا آغوش تو!.

 

دلتنگ : ثریا ; ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ در خلوت کوچه هایم...

در خلوت کوچه هایم

باد می آید

اینجا من هستم ؛

دلم تنگ نیست....

تنها منتظر بارانم

تا قطره هایش بهانه ایی باشند

برای نم ناک بودن لحظه هایم

و اثباتی

بر بی گناهی چشمانم!

 

دلتنگ : ثریا ; ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ خدایا...

خدایا!گاهی که دلم از این و آن و زمین و زمان می گیره،نگاهم را به سوی تو و آسمون میگیرم،و آنقدر با تو درد دل می کنم،تا کم کم چشم هایم با ابرهای بهارمسابقه می گذارند. وپس از اون که قلبم سبک می شه.تو می آیی و تمام فضای دلم را پر می کنی.آن وقت دیگر آرام می شم.و احساس می کنم هیچ چیز  نمیتونه مرا از پای دربیاره،چون تو را درقلبم دارم .....

دلتنگ : ثریا ; ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ چی شد؟؟؟

ازم پرسیدن:
چی شد سیگاری شدی؟؟؟
گفتم: یه شب بارون میبارید، تو خیابون قدم میزدم، تنها بودم...
چی شد سیگارو ترک کردی؟؟؟
گفتم: یه شب بارون میبارید، تو خیابون قدم میزدم، تنها نبودم...
چی شد کارت به بیمارستان کشید؟؟؟
گفتم: یه شب بارون میبارید، تو خیابون قدم میزدم، تنها بودم، اون تنها نبود......

دلتنگ : ثریا ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ پدر و دختر...

 
باید دختر باشی تا بدانی پدر لطیف‌ترین موجود عالم است...

 

باید دختر باشی تا ته دل‌ات قرص باشد که هیچ‌وقت

جای دست پدر روی صورت‌ات نخواهد افتاد مگر به نوازش!

 

باید پدر باشی تا بدانی دختر عزیزترین موجود عالم است...

تا پدر نباشی نمی‌توانی درک کنی دختر داشتن افتخار پدر است!!!

باید دختر ِ پدر باشی تا احساس غرور کنی...

 

باید پدر-دختر باشید تا بدانید چه شگفتی‌هایی دارد این عالم!

چه عزیز است اخم تلخ پدر و ناز دختر...

چه نازک است دل پدر که طاقت دیدن اشک دختر را ندارد...

باید پدر-دختر باشید تا...

 

پدرم، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم

                                         فرشته ها هم میتوانند مرد باشند!!!

 

                          

دلتنگ : ثریا ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ گاهی باید

گاهی باید از خانه گریخت

به کوچه

خیابان

پارک

در خود فرو رفت

گاهی باید از خود گریخت

به جاده های مه آلود

خانه های موهوم

خیال او

که تو را از خود کرده است

که تو را بی خود کرده است

گاهی باید از او گریخت

به کجا


 

       

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ خدایا

 

چنان نزدیکی که نمی توانم ببینمت...

صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید،اما من آن را نمی شنوم....

مرا به اعماق درونم ببر تا شکوه بی پرده ی جمال تو را بشنوم.

مرا بیاموز پیوسته تورا بجویم

و همواره به عنوان یگانه پناهگاهم به تو رو کنم....

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ زندگی

 

زندگی شاید، تصور یک رویا باشد در قالب خیال یا انتظاری

 

برای رسیدن معجزه خوشبختی شاید هم امید شیرین

 

 رسیدن به ساحل آرامش باشد و صعود به قله آرزوها.

 

درست نمی دانم اما من زندگی را با همین رویا ها ، انتظارها و امیدها

 

می گذرانم و دوستش دارم. زندگی در نگاه من زیباست چون به فردا

 

می اندیشم فردایی روشن تر از امروز

 

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ دلنوشته ...

امشب دلم کسی رو میخواد که تا ابد هم اگه واسه دیدنش اشک بریزم نمیاد  خدا تو این روزای قشنگه بهاری  تو این روزای اول سال  چرا باید تنها باشم؟ چرا تنهامون گذاشت؟ حکمت تو کجای این رفتن بود؟ رفتنی که فقط با حسرت و آه همراهه وای خدا اگه بود اگه هنوزم میتونستم بابا صداش کنم چی میشد ؟

(( بابا  ))آخ که چقد دلم برای گفتن این کلمه تنگ شده . بابای گلم اگه بود من تو این فصل قشنگ اینقد دلتنگ نبودم.

عید  سال نو  بهار ... چقد این وازه ها بی معنی و مسخره شدن واسم

بابا جووونم بی تو تمام روزا و فصل های سال واسم یاد آور نبودنته...فقط همین

 تا کی تا کجا این نبودنت ادامه داره... من که خیلی وقته کم آوردم

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ فروردین ۱۳٩۱
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ روزی که ...

روزی که کم ترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برایِ هر انسان
برادری ست.
روزی که دیگر درهایِ خانه شان را نمی بندند
قفل
افسانه یی ست
و قلب
برای زنده گی بس است.
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطرِ آخرین حرف دنبالِ سخن نگردی.
روزی که آهنگِ هر حرف، زنده گی ست
تا من به خاطرِ آخرین شعر رنجِ جُست و جویِ قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانه یی ست
تا کم ترین سرود، بوسه باشد.
روزی که تو بیایی، برایِ همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود.
روزی که ما دوباره برای کبوترهایٍ مان دانه بریزیم...
***
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم.
( احمد شاملو )

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ بهانه...

دلم بهانه تو را دارد! 

 تو میدانی بهانه چیست؟؟

 بهانه همان است که شب ها، خواب از چشم خیس من می دزدد.

 بهانه همان است که روزها میان انبوهی از آدم ها، چشمانم را پی تو می گرداند.

 بهانه همان صبریست که به لبانم سکوت می دهد تا گلایه ای نکنم از نبودنت...

                                 

دلتنگ : ثریا ; ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ اگر روزى...

 

 

اگر روزى من مردم و تو مرا دوست داشتی

هر پنجشنبه به مزارم بیا و شاخه گل سرخی برایم بیاور تا

آن شاخه گلی که به تو دادم به خاطر بیاورم ...

ولی  اگر تو مردی من فقط یک بار سر قبرت خواهم آمد

و آن دسته گل سفیدى که با خون خودم سرخ

خواهم کرد به تو هدیه می‌کنم و در کنار تو عاشقانه جان می‌سپارم

دلتنگ : ثریا ; ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ عاشقانه می گویم...

 

قـلـــب عاشــــــقم…


لحظه ها ی خوش عاشقانه ات را لحظه شماری میکند


پس عاشقانه فریاد میزنم بیا که دوریت برای من عاشق  


مثل دوری یه پرستوی عاشقست……..


به صداقت چشمانم قسم عاشقانه می گویم


به پاکی قلبم قسم عاشقانه می گویم


به طراوت باران قسم عاشقانه می گویم


که عاشـــــــــقانـــــه تا ابــــــــد دوستت دارم

دلتنگ : ثریا ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ خسته شدم...

 

 

خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.

 

خسته شدم بس که از سرما لرزیدم…

 

بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم

 

زخم پاهایم به من میخندد…

 

خسته شدم بس که تنها دویدم…

 

 اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن…

 

 می خواهم با تو گریه کنم …

 

 خسته شدم بس که… تنها گریه کردم…

 

 می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم

 

 و شانه هایت را ببوسم…

 

خسته شدم بس که تنها ایستادم

دلتنگ : ثریا ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ دلم گرفته پدر...

دلم گرفته پدر
برایم بهار
بفرستید...
ز شهر کودکی ام یادگار بفرستید...
دلم گرفته پدر ! روزگار با من
نیست ...
دعای خیر و صدای دوتار بفرستید...
اگر چه زحمتتان می شود ولی این
بار
برای دخترک خود " قرار " بفرستید...
غم از ستاره تهی کرد آسمانم
را...
کمی ستاره ی دنباله دار بفرستید...
به اعتبار گذشته دو خوشه ی
لبخند...
در این زمانه ی بی اعتبار بفرستید...
تمام روز و شب من پُر از
زمستان است
دلم گرفته برایم بهار بفرستید  

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ خدایا...

خدایا شکایت دارم؛
از دشمنی این نفس که مرا گمراه می کند
و به معصیتهای تو بسیار حریص است
خدایا شکایت دارم؛
از این شیطان که مرا به سوی کارهای باطل می کشاند
و بین من و طاعت تو و رسیدن به قربت جدایی می افکند
خدایا شکایت دارم؛
از این قلب قسی
از این چشمی که از ترس تو اشک نمی ریزد
خدایا تمنا می کنم که جز با احسان وکرمت با من برخورد نکنی
ای مهربانترین مهربانان

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ با یادت ...

 

 

"موجود بی آزاری هستم ..کار می کنم...قصه می خوانم

شعر می نویسم ...و گاهی که دلم برایت تنگ می شود

تمام خیابانها را با یادت پیاده می روم...!!

********************************************

سهم من از تو دلتنگی بی پایانیست

که روزها دیوانه ام می کند و شبها شاعر...!

دلتنگ : ثریا ; ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ حساسم...!

 

نمی دانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شود؟

می گویند حساسیت فصلیست... آری...:

من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم...!

دلتنگ : ثریا ; ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+  

سرم را روی شانه هایت بگذار

.

تا همه بدانند همه چیز زیر

سر من است....!!

 

 

 

دلتنگ : ثریا ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ تنهایی...

           asheganeh.ir        روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم

تنهایی را دوست دارم چون بی وفا نیست

تنهایی را دوست دارم چون تجربه اش کردم

تنهایی را دوست دارم چون عشق دروغین در آن نیست

تنهایی را دوست دارم چون در خلوت تنهاییم در انتظار خواهم گریست و هیچ کس اشک هایم را نمیبیند

اما از روزی که با تو آشنا شدم

از تنهایی بیزارم چون تنهایی یاد آور لحظات تلخ بی تو بودن است

از تنهایی بیزارم چون فضای غم گفته سکوتم تو را فریاد میزند

از تنهایی بیزارم چون به تو وابسته ام

از تنهایی بیزارم چون با تو بودن را تجربه کرده ام

از تنهایی بیزارم چون خداوند هیچ انسانی را تنها نیافریده است

از تنهایی بیزارم چون خداوندتو را برایم فرستاد تا تنها نباشم

از تنهایی بیزارم چون هر وقت در تنهایی گریه می کنم دستان مهربانت را برای پاک کردن اشک هایم کم میاورم

از تنهایی بیزارم چون شیرین ترین لحظاتم با تو بودن است

از تنهایی بیزارم چون مرداب مرده ی تنم با آفتاب نگاه تو جان میگیرد

از تنهایی بیزارم چون کویر خشک لبانم عطش باران محبت لبانت را دارد

از تنهایی بیزارم چون به قداست شانه هایت ایمان دارم.

از تنهایی بیزارم چون تمام واژه های شعرم با تو بودن را فریاد میزند.

از تنهایی بیزارم چون هیچگاه تنهایی را درک نکرده ام

همیشه… همه جا… در هر حال… حضورت را در قلبم حس کرده ام پس بگذار با تو باشم

و عاشقانه در آغوش پر مهر تو بمیرم تا همیشه ماندگار باشم. پس تنهایم نگذار…

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ از چه بنویسم؟؟؟

از چه بنویسم؟؟


از آسمانی که همیشه در حال عبور است؟

یا از دلی که سوتو کور است؟

از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟

از خاطراتی که با تو در باران خیس شد؟

یا از غزلهایی که هیچ وقت سروده نشد؟

از چه بنویسم ؟؟

از نامه هایی که هیچوقت بسویت نفرستادم ؟

یا از ترانه هایی که هرگز برایت نخواندم؟

از چتری که هرگز زیر آن نایستادیم؟

یا از بدرودی که هرگز بر زبان نیاوردیم؟

من عاشق بیابانی هستم که هرگز قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم…

من دل بسته درختی هستم که فرصت نشد اسممان را رویش حک کنیم…..

من منتظر پنجرهایی هستم که عطر تو را دوباره به من نشان دهد….

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ چون...

نمی نویسم …..

چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی

حرف نمی زنم ….

چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی

نگاهت نمی کنم ……

چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی

صدایت نمی زنم …..

زیرا اشک های من برای تو بی فایده است

فقط می خندم ……

چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام.

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ وقتی خسته ام...

وقتی خسته ام

وقتی کلافه ام

وقتی دلتنگم
...... ...
بشقاب ها را نمی شکنم

شیشه ها را نمی شکنم

غرورم را نمی شکنم

دلت را نمی شکنم

در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد

این بغض لعنتی است.....



دلتنگ : ثریا ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ بی تو...

بی تو این فاصله ها طاقت من را برده

ساعتم زنگ زده ، عقربه هایش مرده

کاش باور کنی از دوری تو دلتنگم

این دل خسته ام از دوری تو پژمرده ...



دلتنگ : ثریا ; ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ آغوش تو...

 

چـــه بــی پـــروا........

دلــم آغـــوش ممنوعــــه ای را میخواهـــد

کـــه تنهــــــــا شــرعـــی بـــودنش را.............

من مــی دانــــم...

و تـــــو...

و دلـــم...

 



دلتنگ : ثریا ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ بابای مهربوونم روحت شاد...

یک سال بی تو با دلتنگی سر شد...




                                    

 


 بابای خوبم دلم امشب از همیشه بیشتر میخوادت

بابا امشب یک سال از رفتنت از خونه واز پیشمون گذشته 

بابا من تو تمام ماهها و هفته ها و روزها وساعتها و دقیقه ها و ثانیه هاش

دلتنگت بودم وهستم .بابا چقدر زود سهم من از تو یه قاب عکس رو دیوار شد!!!

دلم صداتو میخواد وقتی فیلم هایی که با هم داشتیمو میبینم دلم میخواد کنارم باشی اما...

از بهترین لحظه های عمرم چقد زود فقط یه خاطره واسم موند. وقتی پیشت می نشستم و تو منو

در اغوش می کشیدی وموهامو نوازش می کردی نگاه مهربانت ازم دور نمی شد چه عاشقانه باهام حرف

می زدی اون روزا پر بودم از محبتت غمی نداشتم اگه داشتم تو اونو به شادی تبدیل میکردی ولی بابایی

حالا چی؟این روزا تو رو کم دارم.صداتو میخوام.در نبودنت وقتی مشکلی دارم تو رو میخوام که آرومم کنی.

وقتی به موفقیتی میرسم میخوام باشی و خوشحالت کنم.نمیدونم حکمت خدا کجای این نبودن توست

تو این دنیا!!! اما خودت همیشه میگفتی که تو هر شرایطی باید شاکر باشیم.اما تو این شرایط چطوری؟؟؟

توی یه کتاب خوندم پدر و مادرا بچه هاشونو حتی بعد از مرگ هم فراموش نمی کنن و همیشه به اونا

سر می زنن اما یه جور دیگه. یک ساله جات تو خونه خالیه یه ساله که غروبا منتظرم بیای خونه اما.............

یه ساله کارم شده حرف زدن با قاب عکست و تو فقط نگاهم میکردی.می نشستم رو

مبلی که تو روش می نشستی شاید ارامش بگیرم.کاش میشد فقط یک لحظه می دیدمت

و تو بهم لبخند می زدی اسممو صدا می زدی لبخندت و حضورت همیشه آرومم می کرد

بابا شبایی که خوابتو میبینم روز که میشه همه جا حست میکنم کنارمی بابا تو برام

همیشه زنده ای تو رو حس می کنم تو توی فکر و قلب منی. حالا که دیگه تو رو

ندارم این حس قشنگ ودوست دارم. چون پر از حضور تو مهربانی تو اره بابا

حالا تو در قلب منی امروز که یک سال شده رفتنت. تو همون ساعت

که برای همیشه از پیشمون رفتی ساعت دیواری خونمون هم

از شمردن ایستاد انگار اون هم فراموشت نکرده متعجبم

نگاه میکنم شاید حرکت کنه ولی نه انگار اونم کم

آورده ایستاده از حرکت بدون تو خسته شدم با

خاطراتت باید ادامه بدم بازم به

خاطر تو برای شادی روحت

تو برام زنده هستی

یاد تو ماندگاره

تو قلبم پدرم

پدر خوبم

پدرم...

                                                       

کاش میشد هنوز کنارم بودی

کاش میشد صدای مهربوونت رو بازم میشنیدم

کاش میشد بازم با تو توی خیابوونا باغرور راه میرفتم

و به همه پز داشتن همچین پدری رو میدادم

کاش میشد زمان جدایی تو رو از ما تا ابد به تاخیر مینداختن

کاش میشد دوباره بغلم کنی و دستتو رو موهام بکشی و لوسم کنی

کاش میشد یه بار دیگه فقط یه بار دیگه میدیدمت و بهت میگفتم که

چقد دوست دارم و دنیای بی تو برام عین جهنمه...

بابا جوووونم کاش میشد خدا سرنوشتت رو یه جور دیگه رقم میزد....

                                                

                                 عاشقتم بابای گلم

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+  

من اگر، آنقدر که به یاد توام


به یاد خدا بودم

 


آن دنیا نیمی از بهشت

 


به نام من بود،

 


و تو اگر آنقدر که به یاد منی

 


 به یاد خدا باشی

 


قطعا جهنم

 


از آن توست...!!

 

 

 

 

 

دلتنگ : ثریا ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+  

استخوانم را هم که می شکستی

 
خودش بعد از یک ماه جوش می خورد!


دل که دیگر از استخوان سخت تر نیست

 
این دل نرمم را ببین چگونه شکسته ای که دیگرجوش نمی خورد

 

دلتنگ : ثریا ; ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ "دوستت دارم"

گفتم بگو که دوستم داری...من به توجه تو نیازدارم

سکوت کردی.....

گفتم چرا؟؟؟گفتی:اینروزها حس و حال گفتن نیست...گفتنی ها را سالها پیش گفته ای و حالا خیالت جمع است. آنقدر جمع که دستانت را در جیبت بگذاری و بغض خیس دستان مرانبینی...

تقصیرتو نیست...

"دوستت دارم"

تکیه کلام آن روزهای تو بود...

من بی جهت به ان تکیه داده بودم!!!

 

دلتنگ : ثریا ; ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ دلتنگی...

تا حالا دلت تنگ شده؟ ان قدر که از فرط دل تنگی نتونی گریه کنی؟

وقتی که دلت می خواد گریه کنی

 مدام چشمانت را بمالی و دریغ ازیک قطره اشک.

 یا از شدت دل تنگی بمیری و تا اشک بخاد سرازیر بشه

یکی باشه که نتونی در حضورش گریه کنی

 یا آنقدر خدا خدا کنی که بارون بباره

و تو بیچتر مسیری که هر روز می رفته ای طی کنی

 تا کسی نداند اشک است یا باران؟ 

یا مدام دل دل کنی تا شب از راه برسد و کسی اشکهایت را نبیند....

مثل الانه من که تا به ذهنم دل تنگی تو خطور  میکند دل تنگ میشوم 

و از فرط دل تنگی نمیتونم گریه کنم.

 خوش بحالت که یکی هست که دل تنگت شود و مدام از خودش بیشتر....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ زیادی...

زیادی عاشق نشو

زیادی اعتماد نکن

 

چون همون زیادی

 

بعدا

 

زیادی داغونت می کنه...............!!!!!!!!!!!!!!

 

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ مجنون...

روزی مجنون از سجاده کسی عبور کرد.شخص نماز را شکست و گفت:

مردک در حال راز و نیاز با خدا بودم"تو چگونه این رشته را بریدی؟

مجنون خندید و گفت:عاشق بنده ای هستم تو را ندیدم

چگونه تو عاشق خدایی و مرا دیدی؟؟؟

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ روحش شاد...

مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدی است"بد است.

ونه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است.

طفل معصوم به دور سر من میچرخید "به خیالش قندم.

مگس خوبی بود.ای دو صد نور به قبرش بارد

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد مگسی را کشتم.(حسین پناهی)

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ به هر سو می نگرم تو را میبینم ...

هان! صدایم کن و مرا آغوش بگیر

اصلا هم خنده دار نیست

این در "آغوش گرفتن" را ما عادت کردیم

تا کسی در آغوشمان نگیرد و گرمای دستانش را حس نکنیم، درک نمی کنیم محبتش را

درک نمیکنیم

 

ولی خنده دار است

کجا را بنگرم که محبتت جاری نباشد

به هر سو می نگرم ردی است

گویا قبل از اینکه من برسم

آمده ای و همه چیز را تغییر دادی

شاید نه آنگونه که من دوست دارم

بلکه آنگونه که برایم دوست داری

میدونم که دوستم داری

دوستت دارم

خدای من...

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ ببار ای باران ...

ببار ای باران ...

ببار که از بارش تو من شادم

ببار که عطر تو را می طلبم

ببار که شاید پس از بارش تو به یادش رنگین کمانی در دلم برپا شود

ببار و دل عاشق و تب دار مرا اندکی آرامش ببخش

ببار که دلم دلتنگ اوست

ببار که شاید در صدای دلنشین تو طنین صدای او را بشنوم

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ آه ای خدا...

آه ای خدا... خسته‌ام از تظاهر به ایستادگی،از پنهان کردن زخم‌هایم،خسته‌ام!
زور که نیست!
دیگر نمی‌خواهم بی‌دلیل بخندم و
وانمود کنم همه چیز رو به راه است...!
اصلا دیگر نمیخواهم بخندم
میخواهم لج کنم، با خودم، با تو، با همه ی دنیا

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ سنگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ تو با منی و من ...

تو با منی و من
تنها هستم ، در قلب منی و من به عشق تنهایی زنده هستم،

تو همنفسم هستی و نفسهایم
عطر تنهایی را میدهد

توهمسفرم هستی و جاده زندگی
رسم غریبگی را به من یاد میدهد.

تو مال منی و من مال تو
نیستم، باران منی و من کویری بیش نیستم،

انگار نه انگار بامنی ،نشسته
ای برای خودت حرف از عشق میزنی!

همیشه به یاد توام و در حسرت
داشتنت،دلگیر و سردم در روزهای نداشتنت

یک بار عاشق شدم و یک عمر
برای تو ،یک بار هم نگفتی دستهایم مال تو!

آن رویا از خیالم رفت و قصه
آغاز شد،همه چیز به نفع تو تمام شد

دیدی که در آینه ی چشمان
خیسم ،چشمان تو حتی یک ذره هم خیس نشد

من پر از درد بودم و خسته
،اما دل تو حتی یک ذره هم دلگیر نشد

تو با منی و افسوس که من بی
تو هستم،انگار نه انگار که عشق تو هستم!

بودن و نبودنت فرقی
ندارد،اینکه سرد هستی و با تو بودن تنها برایم عذاب دارد

هستی و انگار نیستی ، گاهی
حتی فراموشم میکنی و از من میپرسی که تو کیستی؟

هزار درد دل ناگفته در دلم
مانده و همدلم نیستی،

آنقدر اشک ریخته ام که
چشمانم نمیبیند که دیگر نیستی!

نیستی و من تنها مانده ام ،
آنقدر دلم گرفته که اینجا با غمها جا مانده ام

تو با منی و من تنها نشسته
ام، تو در قلبمی و من اینک یک دلشکسته ام!

دلتنگ : ثریا ; ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک


+ ماندنی...

به تو می‌اندیشم،
 و به رؤیاهایت، و غم دیروزی.

با همه دلتنگی

خنده هایت همه آرامش بود،

تو پیام آور شادی بودی.

و در آن تاریکی

چشمهایت روشن، گویی از جنس بلور.

گونه‌هایت همه سرخ و نگاهت گیرا.

همه را خوب به خاطر دارم.

***

تو بدان،

 باور کن،

 روشنی‌ها با توست .

من به ایمان تو ایمان دارم.

***

به تو می‌اندیشم، و به رؤیاهایت، و سرانجام سپید.

تا ابد خواهم ماند.

رفتنی نیست مرا.

دلتنگ : ثریا ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠
:
    دلتنگیهایت()   لینک